و این داستان ادامه دارد...

خیلی وقته چیزی ننوشتم . نمیدونم از کجا شروع کنم.

همیشه تو زندگیم سعی کردم مثبت فکر کنم .انرژی مثبت بدم.و هر کاری که باعث میشه شاد باشم انجام بدم.

ولی راستش هیچ وقت فکرشو نمیکردم که این افکار خوب در مورد زندگی مشترکی که  قرار بود در آینده داشته باشم انقدر به واقعیت تبدیل شه.

باورم نمیشه ; یه آدم وارد زندگیم شده که هزار بار از چیزی که فکر میکردم مهربون تر و دوست داشتنی تره.

مردی که حتی تو خواب هم نمیتونستم این همه خوبیشو تصور کنم.

30 اردیبهشت 94 سومین ماه گرد عروسیمون رو گذروندیم.

90 روز گذشت. 90 روز پر از اتفاق های خوب و یه عالمه سورپرایز.

چقدر زود گذشت.چقدر خوش گذشت.

انگار همین دیروز بود که اومدی تو حیاط آرایشگاه و گفتی : واااای تو خوشکلترین عروسی هستی که تو عمرم دیدم.

میدونم یه تعارف بودچشمکولی شنیدنش خیلی شیرین بودزبان

ممنون بابت لحظه های خوبی که واسم ساختی...ممنون رفیقلبخندبغل

 

/ 10 نظر / 42 بازدید
امیر

مبارک باشه شادیتون. یادتون نره که عشق نگهداری می خواد

صدرا

سلام خیلی خوشحالم بازم وبلاگتونو آپ کردین و البته بیشتر خوشحالم که احساس خوشبختی می کنید و خوشبخت هستین. امیدوارم همیشه شاد باشید در کنار همسر گرامیتون:)

صدف

عشقتون ابدی دوستم [پلک][قلب]

صدف

هدی جون میشه وبلاگ شما رو لینک کنم؟ [پلک]

شادی

سلاااااااااااااااااام چقدر خوب که خوشحالید :))) ان شاءالله زندگی خوب و با برکتی داشته باشین و سعادتمند بشین[گل]در پناه خدا عزیز :)

ح.ق

عاشقانه تون ابدی...[گل]

باران

سلام ...مطالب وبلاگتون خیـــــــــــــــلی عالی بود ایشالا همیشه خوشحال باشید..منم یه وبلاگ تازه تاسیس دارم خوشحال میشم بیاید و درمورد مطالبش نظربدید[گل][گل]