شهر ما خانه ی ما.

یه پسر بچه تنهایی ایستاده بود تو پیاده رو و داشت آشغال میریخت رو زمین!

رفتم سمتش گفتم عزیزم اینایی که ریختی جمع کن بریز تو اون سطل آشغالهلبخند

یهو مامانش که اون طرف ایستاده بود وصدامو شنیده بود با یه حالت تهاجمی اومد سمتم گفت :

خانم با بچم چیکار دارید(بهش برخورده بود!!!)تعجب

خیلی آروم ولی محکم گفتم:

مامانشید؟

_بله!!!

پس شما این آشغالارو جمع کنید!ابرو

از مامورای شهرداری هم بهتر کار کردن این مادرو فرزند! نیشخندنیشخندنیشخند

 

 

/ 44 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tanaa

تو ديگه جونم!

میلاد

درست نمیـــــــــــــــــشم [پلک]

آرما(دخترخانومه)

نه بابا عذر خواهی لازم نیست خودم واقفم به این قضیه [نیشخند] ممنــــــــــــــــــــــــون لطف داری شما [خجالت][پلک]

مدرس مبرز

كار خيلي خوبي انجام داديد اگه مادر بچه رو هم تو بچگي يكي مجبورش كرده بود آشغالشو از رو زمين جمع كنه الان به بچشم ياد داه بود. بالاخره اين زنجيره از يه جا بايد شروع بشه. كه جنابعالي تو اين مورد حلقه اول زنجير بودي

میلاد

پس درست کردن تو با کی؟[پلک]

حسین

بقول مازنی ها گردن دکت!!!!!!!!!!Gardan daket!!!!!!! همون معنی گردن افتاده [خنده]

حسین

البته این چیزی که شما میگید خیلی بضرر من تموم میشه!!! خواهرم آشغالشو بیرون نمیریزه اما میریزه تو ماشینش!!! و آخر هفته من حساس و دلسوز را با ناز دخترونه گول میزنه که ماشینشو بشورم و آشغالهای کف ماشینشو تمیز کنم[عصبانی] کاش یاد بدید مردم آشغالشون را در سطل زباله بریزن و مزاحم هر کسی نشن[لبخند] خانم مربی شما پیشقدم بشید[چشمک]

سمانه

به نظر میاد که شخصیت رُکی دارید. این یکی از خصلتهای شصت و شیشی های نازنین هست. خوشمان آمد از این حاضر جوابی شما. متولد چه ماه و روزی هستید؟