یکی از روزهای خوب زندگیم..

بعد این هم حرصی که از دست پرشین خوردم کلافهوقتش بود که یه پست شیرین بذارملبخند

مشهد...

با بچه ها رفتیم مشهد .روز آخره  و فقط اندازه ی بلیط برگشت و غذای بین راه پول واسمون موندهنیشخند

داشتیم از کنار یه هتلی رد میشدیم! دیدیم دارن صبحونه بسته بندی میکنن!

در حالی که داشتیم پیراشکی میخوردیم ولی دلمون خیلی کشیدخوشمزه

ما: خوش به حالشوووونگریهنیشخند

رفتیم خونه.

یکی از بچه ها بعد از ما اومد در حالی که ازون صبحونه های بسته بندی شده تو دستش بود.

گفت: وقتی داشتم می اومدم یه مردی صدام کرده گفته اینا واسه دعای ندبست اضافه مونده اگه میشه شما ببریدشون....

دقیقا به تعداد بود!!!

ما:تعجبتعجبلبخند

/ 45 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

میگم نکنه دوباره برق چشماتون کار خودشو کرده باشه[خنده] خب اون صبحانه که چیزی نبود بزرگتر از این هم صاحب این دعاها کرم داره و ................[گل]

محیا

سلااااااااااااااااااااااااااام هدی جونم... میلاد نور مبااااااااااااارررررررررررک[هورا][هورا]

***روان نویــــــــس***

عیدت مبارک[هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] اپم

felfel

سلامممممممم....چطوری هدی جونی... من بازم اومدم....آپم عزیز...

felfel

ایول شانس شما...

ستاره

سلام هدی جون دلم برات ی ذره شده بود ولی دیگه سرم شلوغه و درگیرم فک نکنی م.م رفته بی معرفت شدما ولی اصلا موقعیت نت نداشتم شرمندم

tanaa

همينجو ري خانوم كم پيدا!

بازیگوش

حاجت شکم خیلیییییی زود براورده میشه نمیدونستی؟:دی زیارت قبوول

سما

جات خالی ما هم که مشهد بودیم شربت تبرکی حضرت رو سعادت نداشتیم بخوریم ولی کمی جلوتر در مسیر راهمون یه شربت نذری دیگه خوردیم، واقعا هم که چه به موقع و چه خوشمزه و گوارا بود ... در ضمن میشه لطفا پاسخ به کامنتهاتو فینگلیش ننویسی ... یه کم به زبان شیرین پارسی وفادار باش دخترم[ماچ]

سمیرا

سلام مشهد[نگران]دلم تنگ شده امیدوارم قسمت بشه و برم