دنیای پوچ بعضی آدم ها...:(

یکی از دخترای خوابگاه به طور غیر معقولی بهم وابسته شده بود و واقعا داشت اذیتم میکرد.(اونقدری که دیگه ازون موقع به هیچکس اجازه ندادم بیشتر از یه حدی بهم نزدیک شه البته به استثنای یک نفر)

بهش گفتم بیا این رابطه رو تموم کنیم!

گفت :اگه ولم کنی خودمو میکشم.

گفتم:هرکاری دوست داری انجام بده فقط با من کاری نداشته باش!

.

.

.

_شب منتقلش کردن بیمارستان!

خودکشی کرده بودافسوس

/ 51 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
rez1

هدی میتونم بپرسم اون یه نفر کیه ؟؟؟؟[پلک]

rez1

حالا نمیشه بتونم ؟؟

rez1

هی تو [شکست] [نیشخند]

rez1

این کهه بی ادبی نبووود [قهر] علامت شکست تووو بود [زبان]

الهام

قابل توجه همه اون یه نفر من بودم خب مگه چیه اگه هدی میرفت دیگه کی کرارمو میکرد یه تو کارام بهم کمک میکرد.

الهام

من نظر قبل رو تایید میکنم.

حسین

خب من فکر کنم اون شخص حتما خیلی منزوی و اروم بودن و عاشق شیطنت و خوش مشربی شما شده بودن همین اتفاق برای یکی از دوستانم افتاد که عاشق یه پسر 10 سال از خودش کوچکتر و خیلی شیطون شد!!! اما اون بشر با ازدواج یکم بهتر شد[لبخند]

felfel

اوه اوه.....واقعاا؟؟؟

محدثه

[اضطراب][تعجب][تعجب]يا خدااااااا... منم يكي از دوستام اينجوري بود،سركلاس به من نامه ميدادمنم جوابشو داده بودم.بعدا ديدم نگه داشته شون،همش ميگفت عاشقتم اما تو درسم ندازي فقط پيش فلاني اي.منن ديگه بهش محل نذاشتم دمشو چيدم[خنثی][سبز]

محدثه

نكنه از منم ترسيدين لينكم نكردين...؟[قهقهه][قهقهه][قهقهه] به جان خودم من ازونا نيستم.[خنده]