قرار...

امروز 92.2.2

4 سال پیش واسه همچین روزی با دوستامون یه قرار گذاشتیم.قلب

حالا اون روز رسیده ولی چون افتاد وسط هفته با چند روز تاخیر اجراش میکنیم. یعنی جمعه!چشمک

چه زود گذشت انگار همین دیروز بود...

 بعدا نوشت:یکم دستم خالی بود و گفتم به مامان اینا نیمیگم و نیمیرم...امروز برگه قرارمون رو دیدن با یه ذوقی نگاش کردن گفتن کی میری!!!

گفتم شاید نرم!!!

دوزاریشون تو 3 سوت افتاد...نفری 50 تومن بهم دادن!خجالت

خدایا بابت آدمایی که کنارم قرار دادی تا نذارن آب تو دلم تکون بخوره ازت ممنونم بغل

 

/ 31 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.م

من نباید کوتاه میومدم . اصن نباید بیخیال میشدم [افسوس][اوه] الان باید بچه داشته باشی . الان بچت باید از سر و کولم بالا بره . هععععععععععععععععی[افسوس] همش تقصیر منه دوباره همت میکنم و شوووووورت میدم . چی فکر کردی [عصبانی][شیطان] هاااااااااااااااااااااااادی . مهدی . امیر مهدی حتا [خنده][قهقهه]

میلاد

ذوق مرگ شدم [خوشمزه] ابجیم برام بازنویسی کرد [خوشمزه]

مهدیا

بسوزه پدرپولداری[قهقهه][قهقهه]

هدی

منم دلم خواست... از اون50 تومنیا[خنده][نیشخند]

لیلی

خدا قلب این مادر مهربون رو همیشه سالم نگه داره که این قدر هوای دختر لوسش رو داره[لبخند]

سارا

مال ما برا دوران دبیرستانه سوم دبیرستان عهدنامه نوشتیمو انگشت زدیمو واسه همه ازش یکی چاپ کردیم الان یعنی 5 سال از اون موقع میگذره محل قرارمونم همون کلاس سوم تجربی مشهوره که معلما و ناظما از دست این کلاس آسی بودن [زبان] شری بودیم واسه خودمون[نیشخند]

مهسا

چه جالب منم هوس کردم یه همچین قراری بذارم[متفکر][خوشمزه]

سارا

هدی جوووووووووووووووووووون دلت میاد؟ [افسوس] ببین چقد مسلومم[افسوس][افسوس]

عسل

خدا شانس بده[چشمک]