یه لحظه تردید...

لوله تفنگ داداشم رو با اطمینان به اینکه خالیه گرفتم سمت خواهرم و میگم میخوام بکشمت!عینک

اونم میاد جلو میچسبه به اسلحه و با خنده میگه بزن خلاصم کننیشخند

دستم رو ماشس یهو یاد یه فیلمی میوفتم . بهش میگم یه لحظه برو کنار مطمئن شم خالیه.

بوووووومممم(تیر توش بود)...

من و خواهرم:تعجبتعجب

/ 55 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سلام هدی مثل همیشه متفاوت و باحالو دوس داشتنی الهامم دوسش داره وبشم دوستاشتنیه هدی چون به زندگی با مزه نگاه میکنی زندگیت با تجربه های بامزه همراه میشه

kiwi/bita

چه كار وحشتناكى! بچه كه بودم ، عموم همين شوخى فجيع رو با داداش كوچولوى سه سلام كرد و تير به شكمش شليك شد... خدا رحم كرد و زنده موند...اما هنوز هم هروقت يادش ميفتم تنم مورمور ميشه و حالم بد ميشه...خيلى وحشتناك بود..خيلى....

مهشید

ووااااااااااااااییییییییییییییییییییی مطمئن نیستما ولی شنیدم که اسلحه حتی خالی رو سمت دوستت بگیری حرومه ! حتما یه چیزی میدونستن که گفتن دیگه ![نیشخند]

rez1

حالا اگه جای خاهرت بودم عمرا این مغزت نمی رسید همون جا درجا می ترکیدم

rez1

پره باز ؟؟؟ چه فنی چه خفن [نیشخند]

rez1

میدونم فهمیدم نشنیده گرفتم [نیشخند]

rez1

نیومد[عینک]

rez1

پا ؟ [هیپنوتیزم]