من وروزهای خوب زندگیم

گفتگوی من و مامان وقتی که یه خواستگارو رد میکنم:

مامان:من اگه بدونم تو چی میخوای؟

من:هیچی!!! فقط:

اسمش هادی باشه(که بشیم هادی و هدینیشخند)

متولد 59 باشه(آخه دوماد آخریه میخوام از 2 تا دوماد دیگمون بزرگتر باشهنیشخند)

آشپزیشم خوب باشه(واسه وقتایی که گشنم میشه و حال ندارم آشپزی کنمعینک)

چند روز بعد :

یه خواستگار اومد واجد تمام شرایط فوقتعجبخنثی

مامانم:نظرت چیه؟از خود راضی

_اونروز یادم رفت بگم باید به دلم هم بیشینهمژه

مامانم: عصبانیکلافه

من: از خود راضینیشخند

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak