من وروزهای خوب زندگیم

خواهر بزرگم واسه من و منا گردنبندای کریستال فوق العاده خوشکلی خریده بود که خیلی هم خوشم اومد.قلب

داشتم از پله ها میرفتم بالا یهو از دستم افتاد و 2نصف شد.

معمولا تو این شرایط تنها عکس العمل من اینه: آخی حیف بود! و به راه خودم ادامه میدم (ناراحتیم در حد همون یه لحظه ولی واقعیه).

دیدم خواهرم داره نیگام میکنه گفتم زشته بی تفاوت رد بشم اونم حسسساس!

از پله ها دویدم پایین گفتم:وااااااااااااای گردنبندم!!!

چقدر دوستش داشتم!!!

وااای خدا چرا این بلا باید سر من بیاد!!!

انقدر تمیز فیلم بازی کردم که اشکم هم دراومدگریهنیشخند

یهو منا اومد گفت:بابا خودتو ناراحت نکن بیا اصن این واسه تو!

آروم باش هدی!!!خندهنیشخند

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak