من وروزهای خوب زندگیم

امروز با بچه ها رفتیم سینما(کلاه قرمزی و بچه ننه).آی خندیدیم خیلی فیلمش باحال بود پیشنهاد میکنم حتما برید .حتی اگه بچه ندارید چون واقعا با صدای خنده این همه بچه خندتون میگیره یه جورایی روحتون تازه میشه.لبخند

وقتی اومدم خونه سبزی قلیه ای که از مامانم گرفته بودم رو گذاشتم سرخ بشه .امروز دستور پختش رو از مامان گرفتم.فردا میخوام ناهار قلیه ماهی جنوب درست کنم.زبان

معمولا غذاهایی که واسه اولین بار درست میکنم خیلی خوشمزه میشه امیدوارم این قلیه ازین قضیه مستثنا نباشه.کتابم هم تموم شد خیلی خیلی قشنگ بوداگه گیرت اومد حتما بخون.الان میخوام برم سمفونی مردگان(عباس معروفی) رو بخونم فکر کنم اینم قشنگ باشه تعریفشو زیاد شنیدم.

خونه مامان که بودم شب موندم (معمولا خیلی خیلی کم شب جایی می مونم)و آخر شب مامان دائم میگفت:هدا بابات خوابه اروم.هدا انقد بلند نخند.هدا درو آروم ببند.هدا ....هدا....هدا...با خنده بهش گفتم وای مامان جون دیوونم کردی اصن دیگه شب نمیمونم تصمیم گرفته بودم بیام پیشت زندگی کنم ولی دیگه غلط کنم چقدر غر میزنی دختراسترس(خیلی با هم صمیمی هستیم واسه همین گاهی اینجوری صداشون میکنم یه موقع فکر نکنید بی ادبمنیشخند)

خلاصه مامانم هم برگشت گفت هدا جون ببخشید دیگه بهت چیزی نمیگم دوست ندارم فکر کنی غرغرویممژه. منم گفتم نه فدات شم نیازی به عذر خواهی نیست چون من هیچ وقت فکر نمیکنم تو غر غرویی من فکر میکنم تو غرغرغرغرغرویی وبلند با هم زدیم زیر خندهخنده.

یکی دیگه از روزای خوب زندگیم گذشت.

پی نوشت:شاید چند وقت دیگه خونمو عوض کنم کاش یه پول قلمبه گیرم بیاد.یادم باشه فردا صبح برم بانک انصار حساب باز کنم شاید منم برنده یه صندوق پر از سکه های طلا بشم.واااااااااالاچشمک

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak