من وروزهای خوب زندگیم

یه پسر بچه نزدیک خوابگاه داره با یه قورباغه ی خیلی بزرگ بازی می کنه.

بهش گفتم واسم بذارش تو یه شیشه تابرم نشون دوستام بدم(آخه تا حالا همچین چیزی ندیده بودمتعجب)

بردمش تو اتاق گفتم بچه ها ببینید چی پیدا کردم!!!

اتاق تو یه لحظه با صدای جیغ خالی شد.نیشخند

مسیول خوابگاه دوید تو اتاق.

هداااااااااا بازم تو !! چیکارشون کردی!؟

من با یه حالت خیلی مظلومانه: هیچی بابا فقط اینو نشونشون دادم و شیشه رو آوردم جلو صورتش...

.

.

.

.

_مسیول خوابگاه غش کردخنده

ادامه مطلب...


نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak