من وروزهای خوب زندگیم

صبح که از خواب بیدار شدم خواستم برم حموم ولی دیدم شامپوم تموم شده.منم فشنگی آماده شدم برم یه شامپو بگیرمو بیام نشون به این نشون که یه عالمه خرید کردم و موقع برگشت یهو یادم اومد که واسه چی اومدم بیروننیشخند 

انقدر دستم پر شده بود که به یکی از فروشنده ها گفتم اگه میشه خودتون از تو کیفم پول بردارید بعدشم دیدم حال ندارم این همه وسیله دست بگیرم رفتم یه دونه ازین گاری خریدا گرفتم حالا موندم چیکارش کنمنیشخند

پی نوشت:داداشم دیشب خیلی خوشحال شد و رفت از آترین پیتزا و دلستر گرفت و اومد خونه .خیلی چسبید.داداش که نیست فرشتس فرشته.تازه یه شارژ5هزاااااااااااار تومنی هم واسم خرید .بابا من قصد سو استفاده نداشتمچشمکنیشخند


نوشته شده در دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak