من وروزهای خوب زندگیم

سه شنبه 7 مرداد 93 ساعت پنج بعد از ظهر...

یه وقتایی تو یه لحظه ای که اصلا انتظارشو نداری یه اتفاقی تو زندگیت میوفته که مسیرتو عوض میکنه...شایدم هموارترش میکنه.

این روزا تو زندگیم روزای خوبی رو دارم تجربه میکنم .

حس های تازه.

ادم های جدید.

لحظه های نو .

همه چی عالیه.

عالی تر از هر زمان دیگه ای تا الان...خدایا شکرت

چقدر سریع اتفاق افتاد.

چقدر زود بزرگ شدم.

این منم.هدی.. هدایی که تا همین چند وقت پیش موهاشو دوگوشی میبستو خودشو واسه مامانش اینا لوس میکرد.

هدایی که تا یکی از بیرون میومد میدوید درو واسش باز میکرد تا ببینه چی واسش خریدن.

در عین بزرگ شدن کودک درونم همچنان به شیطنت های شیرین خودش ادامه میداد.

باورم نمیشه ...

باورم نمیشه انقدر بزرگ شدم و پای سفره عقد نشستم.

باورم نمیشه که عروس شدم:)

یه حس جدید و متفاوت با یه ترس مخفی کنارش که خدایا یعنی من میتونم از پسش بر بیام!؟

من میتونم مایه ارامش یه نفر دیگه باشم.

همون آرامشی که تو قران ازش حرف زدید.

چه مسیولیت سنگینیه بانو شدن.خانم خونه شدن.

چقدر خوشحالم که همراه زندگیم تویی .

چقدر خوشحالم تلاشی که قراره تو زندگی انجام بدم برای خوشبخت کردن تویه.

چقدر خوشحالم که سهم تو از زمینم.

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩۳ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak