من وروزهای خوب زندگیم

نمیدونم از کجا شروع کنم.13 مهر 93 یا 14 آذر 93

دوتا روز بسیار خاطره انگیز برای من که فراموش کردنشون غیر ممکنه.لبخند

13 مهر 93.(همین که تاریخ رو نوشتم اشک تو چشمام جمع شدخجالت)

روزی که تو به دنیا اومدی.تویی که حالا دیگه بند بند وجودت مال منه .

تویی که جونم واست در میاد.

وقتی داشتم واسه تولدت تدارک میدیدم  نمیدونستم قراره اینجوری تلافی کنی.

با کلی قایم موشک بازی و نقشه کشوندمت جایی که اولین بار همدیگه رو دیدیم.

کتابخونه مرکزی...نیمکتی که برای اولین قرارمون روش نشستیم سالن تولدت بود...یه تولد دونفره.

فقط من بودم و یه دنیاااا خوشبختی...فقط من بودم و تو.

 

14 اذر 93.

تولد من. بهترین تولد عمرم کنار تو...بهترین.

وقتی سفر کربلا رو بهم هدیه دادی.

وقتی هنوز این همه خوشبختی باورم نشده بود و داشتم برای اولین سفر دونفرمون اونم با این برکت و به این مناسبت ذوق میکردم .

یهو کادوی سومت رو رو کردی.(کادوی دوم مادیه نمیگم چی بودزبان) اونم بلافاصله بعد از رد شدن از مرز.

باورم نمیشه.یه کلیپ.

یه کلیپ پر از عزیزترین آدم های زندگیم که هر کدوم به نوبه ی خودشون داشتن تولدم رو تبریک می گفتن.

یه کلیپ پر از ایده های نو و خلاقیت و یه عالمه زمانی که واسش گذاشته بودی.

یه کلیپ پر از عشق که داشتی بهم هدیش میدادی.

انقدر از دیدنش خوشحال شده بودم که تمام مدت اشکام سرازیر بود.

اون روز رو هیچ وقت یادم نمیره رفیق.

مرسی بابت همه چی.بایت این حسی که بهم دادی...حس ناب خوشبختی.

دیوانه وار عاشقتم پسر...قلب

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ دی ۱۳٩۳ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak