من وروزهای خوب زندگیم

اینم از عروسی منا خانم.28 اسفند 91

احساسی که الان دارملبخندناراحتلبخندناراحت

خدایا همه رو خوشبخت کن مخصوصا خانواده ی منواز خود راضینیشخند

خدا جونم فردا عیده خواهش میکنم این سال جدید سالی سرشار از شادی و سلامتی و برکت واسه همه مردم دنیا علی الخصوص هم وطن های عزییییییییییزم باشه.قلب

خدای مهربونم به خاطر داده هاتو نداده هات ازت ممنونمبغل

دوستای مهربونم عیدتون مبااااااااااااااااااااااااااارکهورا

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

دوستانی که میگن ما در غم و شادی شما شریکیم:

الوعده وفا!!!

دوشنبه عروسی خواهرمه و من دست تنهام.

یه لطفی کنید اگه آهنگ مخصوص (ازینا که فقط واسه عروس دوماد خوندن.راجع به شب عروسی !!!واسم پیدا کنید!)

لطفا زودی دست به کار شید و لینک دانلود مستقیمش رو واسم بفرستید.

مرسیییییییییییییییییییییبغل

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

بچه ها در حال خمیر بازی در مهد.

امیر علی(3ساله ):خانم ببین

_این چیه عزیزم!

 نون

_وااای چه خوشکله حالا برو یه چیز دیگه درست کنماچ

امیر علی چند دقیقه بعد:خانم ببین

_به به این چیه!

یه نون بزرگتر.

خندهقهقهه

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

برای تو مینویسم...

برای تویی که وجودم تو وجودت گره خورده.قلب

برای تویی که دنیامون رو رنگی کردی.فرشته 

النا جونم دومین سال تولدت مبارک.دلقک

انشالا که همیشه سالم و شاااااد باشی. ماچ

با تمام وجود عاشقتم....عااااااااااشقبغل

 

 

بعدا نوشت:یادم رفت بگم من خاله ی النا کوچولو هستمچشمک

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()

قبل از هر چیز از همه دوستانی که در نبود من که خیلی هم ناخواسته بود با پیام های خصوصی و عمومیشون به یاد من بودن کمال تشکر را دارمبغل

از رضوان جونم هم که دلم واسش یه ذره شده و این روزا هر موقع زنگ میزنه کار دارم هم معذرت خواهی میکنم و میگم عااااااشقتم رفیقماچ

خب اینم اخبار جدید:

فردا دفاعیه صدیقه جونمه انشالا که همه چی خوب پیش برهلبخند

دیروز وقتی داشت میرفت کارشو بده واسش صحافی کنن بهش گفتم از من هم تشکر کن یکم بخندیمنیشخند

گفت : نمیشه بابا!!!

گفتم میشه! منا هم تو پایان نامش ازم تشکر کرده بود(البته اونو من نگفته بودم) واینجوری شد که میبینید....نیشخندنیشخندنیشخند

ادامه مطلب لطفا...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

دیشب داشتم موهای مامانم رو شونه میکردم .

تا میومد غر بزنه که یواش تر شونه کنم میگفتم:

بکشم و خوشکلم کن نیشخند(آخه تو بچگی موقع شونه کردن موهام همیشه همینو بهم میگفت)

بعدش هم میگفتم:

بهله مامان خانم این چرخه ی روزگاره زبان

پ.ن:مامان جونم کی موهات انقدر سفید شد که من نفهمیدم !!! ناراحت

(واسه خودم متاسفم افسوس

نوشته شده در جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak