من وروزهای خوب زندگیم

یه عااااااالمه مورچه پیش روشویی جمع شدن!

حشره کش میارم و همشون رو میکشمنگران

یهو عذاب وجدان میگیرم و سعی میکنم حداقل یکیشو نجات بدمفرشته

مورچه هه رو خوب تو یه قطره آب میغلتونم تا سم پاک شه.نیشخند

همچین که جون گرفت و داشت رو پاش می ایستاد اومدم فوتش کنم که خشک شه...

... باد بردشخنده

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

یادمه اون زمان که شیراز بودم یه روز صبح 2تا بلیط به اسم طباطبایی رزرو کردیم .

عصری که رفتیم ترمینال گفتن چون ایام شلوغیه ما فقط حضوری بلیط میدیم(آخرین ماشین بود و اگه نمیرسیدیم بیچاره میشدیم)

دوستم میخواست گریه کنه .بهش گفتم نگران نباش ما با همین اتوبوس میریم!

اتوبوس تکمیل شده بود و من هنوز کاملا امیدوار بودم.

یهو یه خانمی با عجله اومد گفت:آقا من 2تا بلیط دارم نمیخوامشون.

آقاهه نشنید و خانمه بدون اینکه کنسل کنه رفت.

صداش کردم:خانم میشه بلیطتون رو به ما بفروشید.

گفت :چند روز پیش گرفتمش ولی کار واسم پیش اومد نمیتونم برم.واسه شما.

2تا بلیط بود به اسم طباطبایی...از خود راضی

بعدا نوشت:(گذری بر امتحانات پایان ترم من!!!)

کی میگه من خوش شانسم!!!!

2واحد که حذف شد!

2واحد خواب موندم!

3واحد هم فکر میکردم امتحان تستیه...تشریحی بود!

3واحد هم که کلا حسش نبود بخونم(خب اگه خوش شانس بودم حسش میومد)نیشخند

حالا این وسط اگه بگم 3 تا 20 دارم انگ خوش شانسی به آدم میبندن!زبان

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()

یه پسر بچه نزدیک خوابگاه داره با یه قورباغه ی خیلی بزرگ بازی می کنه.

بهش گفتم واسم بذارش تو یه شیشه تابرم نشون دوستام بدم(آخه تا حالا همچین چیزی ندیده بودمتعجب)

بردمش تو اتاق گفتم بچه ها ببینید چی پیدا کردم!!!

اتاق تو یه لحظه با صدای جیغ خالی شد.نیشخند

مسیول خوابگاه دوید تو اتاق.

هداااااااااا بازم تو !! چیکارشون کردی!؟

من با یه حالت خیلی مظلومانه: هیچی بابا فقط اینو نشونشون دادم و شیشه رو آوردم جلو صورتش...

.

.

.

.

_مسیول خوابگاه غش کردخنده

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()

فرجه ها شروع شد و هدی خانمی که فقط تو این ایام درس میخونه باید دست به کار شهنیشخند

اینو گفتم که از همین الان بابت اینکه بهتون سر نمیزنم عذر خواهی کنملبخند

بدون من بهتون خوش بگذرهچشمک

نوشته شده در دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()

شب یلدا که گذشت ولی عکس شیرین کاریهامون رو میذارم ...

هندونه کار صدیقستشویق

لاک . توپک و بسکوییت کارخوده خودمهزبان

بسکوییتاش فوق العاده خوشمزه شد تا همین الان هم هنوز ترد مونده.

توپکاش هم پسرا سرش جنگ داشتن و  خیلی خوششون اومد ولی خودم دوست نداشتمنیشخند

ادامه مطلب لطفا....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط هدی نظرات ()

فردای آخرین روز از کلاس تفاوت های فردی فهمیدم که این کلاس رو نباید برمیداشتم!!!

یه ترم اشتباهی کلاس رفتم!

یه ترررررررررررمگریه

نوشته شده در جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط هدی نظرات ()


 Design By : Pichak